فرسودگی پنهان در سازمان های مدرن چرا تیم ها خستهاند اما کارها جلو میرود؟
در بسیاری از سازمان های امروز، یک تناقض عجیب وجود دارد:
کارها انجام میشود، پروژهها تحویل داده میشوند، اما تیمها خستهتر از همیشهاند.
این خستگی همیشه از حجم کار نمیآید؛ گاهی از ساختار، فرهنگ و مدل مدیریت نشأت میگیرد.
فرسودگی سازمانی یک مسئله پنهان است که بهتدریج بهرهوری را کاهش میدهد بدون آنکه در گزارشهای رسمی دیده شود.
نشانههای فرسودگی پنهان
فرسودگی همیشه با استعفا شروع نمیشود. گاهی اینطور خودش را نشان میدهد:
-
کاهش انگیزه در جلسات
-
انجام کار فقط برای «تمام شدن» نه برای «بهتر شدن»
-
کاهش خلاقیت
-
مقاومت در برابر تغییر
وقتی افراد صرفاً وظایف را انجام میدهند، اما تعلق ندارند، سازمان وارد فاز فرسودگی شده است.
چرا این اتفاق میافتد؟
سه دلیل اصلی وجود دارد:
۱. ابهام در نقشها
وقتی افراد دقیق نمیدانند مسئول چه چیزی هستند، انرژی زیادی صرف هماهنگی و رفع سوءتفاهم میشود.
۲. نبود تصویر بزرگ
اگر اعضای تیم ندانند کارشان چه تأثیری در آینده سازمان دارد، انگیزه کاهش پیدا میکند.
۳. فشار دائمی بدون بازطراحی فرآیند
افزایش کار بدون بهبود ساختار، یعنی فشار بیشتر روی همان ظرفیت قبلی.
هزینهای که دیده نمیشود
فرسودگی سازمانی بهصورت مستقیم در ترازنامه دیده نمیشود، اما آثارش اینهاست:
-
افزایش خطای انسانی
-
افت کیفیت خروجی
-
کاهش رضایت مشتری
-
از دست رفتن نیروهای کلیدی
این هزینهها آهسته اما جدیاند.
راهکار چیست؟
حل این مسئله فقط با انگیزهبخشی کوتاهمدت ممکن نیست. چند اقدام اساسی لازم است:
-
شفافسازی نقشها و مسئولیتها
-
تعریف شاخصهای عملکرد واقعی
-
ایجاد چرخه بازخورد سالم
-
بازطراحی ساختارهای ناکارآمد
گاهی لازم است قبل از افزایش نیرو، مدل کار را اصلاح کرد.
جمعبندی
سازمانی که فقط به «انجام کار» فکر کند، ممکن است در ظاهر موفق باشد؛
اما سازمانی که به «سلامت تیم» توجه کند، پایدار خواهد بود.
فرسودگی پنهان را باید قبل از بحران دید نه بعد از آن.
دیدگاه ها
نظرات شما
دیدگاه ها