وقتی نرم افزارها خسته میشوند ، چرا سازمانها به «تفکر سیستمی» نیاز دارند؟
وقتی نرم افزارها خسته میشوند ، چرا سازمانها به «تفکر سیستمی» نیاز دارند؟
خیلی از سازمانها دقیقاً همین مسیر رو رفتن:
اول یه نرمافزار حسابداری، بعد یه سیستم منابع انسانی، بعد CRM، بعد چندتا ابزار جانبی…
اما یه روز میرسه که همهچیز هست، ولی هیچچیز با هم حرف نمیزنه.
اینجاست که مشکل نه «کمبود نرمافزار»، بلکه نبود تفکر سیستمیه.
تفکر سیستمی یعنی چی؟ (به زبان ساده)
تفکر سیستمی یعنی سازمان رو مثل یک موجود زنده ببینیم، نه مجموعهای از نرمافزارهای جدا از هم.
یعنی بدونیم وقتی یک واحد تغییر میکنه، بقیهی بخشها هم تحت تأثیر قرار میگیرن.
مثلاً:
-
تأخیر در ثبت اطلاعات فروش →
-
خطا در گزارش مالی →
-
تصمیم اشتباه مدیریتی
همهچیز به هم وصله، حتی اگه نرمافزارها جدا باشن.
مشکل اصلی سازمانها کجاست؟
بیشتر سازمانها اول ابزار میخرن، بعد دنبال راهحل میگردن.
در حالی که مسیر درست اینه:
-
شناخت جریانهای کاری
-
مشخص شدن نقاط تصمیمگیری
-
تعریف ارتباط بین دادهها
-
بعد انتخاب یا طراحی سیستم
وقتی این ترتیب رعایت نشه، نتیجه میشه:
-
دوبارهکاری
-
گزارشهای متناقض
-
وابستگی شدید به افراد خاص
-
و در نهایت بیاعتمادی به سیستمها
نقش نرم افزارهای سازمانی در تفکر سیستمی
نرمافزار سازمانی خوب، فقط «کار راهانداز» نیست.
باید:
-
دادهها رو یکپارچه ببینه
-
فرآیندها رو قابل ردیابی کنه
-
و تصمیمگیری رو سادهتر کنه، نه پیچیدهتر
اینجا دیگه بحث داشتن یک سیستم نیست؛
بحث داشتن یک دید مشترک در کل سازمانه.
چرا رایا کوثر روی این نگاه تأکید دارد؟
چون تجربه نشون داده سازمانهایی که اول «سیستم فکری» میسازن و بعد ابزار انتخاب میکنن:
-
سریعتر رشد میکنن
-
کمتر فرسوده میشن
-
و راحتتر مقیاسپذیر میمونن
نرمافزار، بدون تفکر سیستمی، فقط یک هزینهست.
اما وقتی در جای درست خودش قرار بگیره، تبدیل میشه به اهرم رشد.
جمعبندی
اگر احساس میکنی:
-
گزارشها دیر آماده میشن
-
واحدها هماهنگ نیستن
-
یا تصمیمها بیشتر بر اساس حدس گرفته میشن
شاید وقتش رسیده بهجای افزودن یک نرمافزار جدید،
نگاهت رو به کل سیستم سازمان عوض کنی.
دیدگاه ها
نظرات شما
دیدگاه ها